<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0">
	<channel>
		<title><![CDATA[دوباره سینا]]></title>
		<link>http://bon1.blogsky.com</link>
		<description><![CDATA[خدایا! کیست که طعم محبتت را چشید و جز تو را آرزو کرد؟ &nbsp;(خوش آمدید)]]></description>
		<language>fa</language>
		<generator>RSS Generated by BlogSky.com</generator>
		
			
				<item>
					<title><![CDATA[تابستون کوتاهه ....]]></title>
					<link>http://bon1.blogsky.com/1387/04/08/post-63/</link>
					<description><![CDATA[درود و سلام<br>آزمون ها هم تمام شد ولی یه کار تحقیقی دارم که <br>اصلاً حسش رو ندارم برم سراغش تا آخر هفته هم بیشتر <br>فرصت ندارم .....<br>یه کم مشعوف انگیز بشیم :<br><br>* مضرات امتحانات : افزایش بار علمی به طور نا خواسته ! <br>   کمبود شدید خواب و کاهش زمان لالا از هفت ساعت به هفت دقیقه ! <br>   رواج فرهنگ غلط پاچه خاری برای استادان ! افزایش خشونت <br>   علیه حیوانات (خر زنی !!!) چپ و چول شدن چشمها بر اثر<br>    روش های غلط تقلب ! سردرد حاصل از تمرکز.<br> <br>و سر انجام کار تازه گروه آریان به بازار اومد :<br> <br>ش:  آهنگ تازه گروه آریان که با کریس دی برگ<br> اجرا کردن معرکه است پسر. دیدی؟<br>س: نه ، شنیدم که اجرا کردن ولی ندیدم.<br>ش: سی دیش رو می دم ببینی ...<br>س : ( آغاز نطق) نه من طرفدار کپی رایتم ، توام آخرین بارت باشه!<br>چه معنی داره؟ همین کارها رو کردیم که آریان 3 سال ورشکست <br>شد دیگه ما باید با خریدن سی دی اورجینال هم به کار اونها ارزش بدیم <br>و هم یه کمکی به فرهنگ ملی بکنیم ما باید.........ووووو...........<br>....... حالا فردا خونه ای سی دی رو ازت بگیرم؟!!!!!!!!!!<br><br>گروه بندی ایران هم که حال ما رو گرفت یعنی همه چی یک طرف<br>من فقط نگران اینم که کرات شمالی و جنوبی!! و عرب های<br>اماراتی وعربستانی هوای هم رو دارند ماهم که مثل اینکه فقط باید<br>به امید لابی با خدا باشیم و البته مثل همیشه کمکمون می کنه ،<br> راستی اگه ایران نره جام جهانی حالا مگه چی می شه؟!!!<br><br>پ.ن. : اووووه، آآآآه ، ووووهههههه، یا علییییی ...... اه...<br>پ.ن2 : این پی نوشت آزمون هاش تموم شده رفته باشگاه بدنسازی<br> اسم نوشته دیگه مارو تحویل نمی گیره  داره تمرین می کنه !!!]]></description>
					<pubDate>Sat, 28 Jun 2008 21:28:48 GMT</pubDate>
					<comments>http://bon1.blogsky.com/Comments.bs?PostID=63</comments>
          <guid>http://bon1.blogsky.com/1387/04/08/post-63/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[درود]]></title>
					<link>http://bon1.blogsky.com/1387/03/15/post-62/</link>
					<description><![CDATA[مثل اولین پستم یه کم حول شدم نمی دونم از کجا شروع کنم !!!<br>( برای اینکه پارسی را هم پاس بداریم : به مانند نخستین نوشته ام اندکی دستپاچه شده ام<br>و نمی دانم از کجا آغاز نمایم )<br>از خودم بگم : خوبم ، ولی یک نفرطی یک عملیات یک هفته ای دل تنگی هام رو ازم گرفت <br>( همش یک شد که!!! ) رفتیم تو فرجه، آزمون های پایان ترم نزدیکه ، نتیجه اینکه<br> الآن تو حرکتم تا خدا به کارنامه ام برکت بده !<br><br>دوستان : به جزهمکلاسی های دانشگاه دوستای خودم رو خیلی دوست دارم<br>و از خدا ممنونم که تا اینجا خودش هوای ما رو داشته و بهترین ها رو سر راهم قرار داده .<br>  از دیدگاه من دوست های واقعی رو هم اثر می ذارن یعنی تو یک رابطه دو<br>تا دوست سعی میکنند به تعادل برسند ، تا به آرامشی که میخوان دست پیدا کنند این <br>یه اصل تو دوستیه . خیلی ها با شناسنامه ی هم دوست می شن یعنی این طور براشون<br> جا افتاده که فقط با گروه همسالان خودشون ارتباط برقرار کنند ولی این بستگی به<br>شخصیت هر فرد محیطی که توش بزرگ شده و طرز فکرش داره ... <br><br>می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند<br> ستایش کردم ، گفتند خرافات است<br>  عاشق شدم ، گفتند دروغ است<br> گریستم ، گفتند بهانه است<br>خندیدم ، گفتند دیوانه است<br>دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم !<br>« دکتر علی شریعتی »<br><br>پ.ن : به آگاهی می رساندً بین( یک نفر ) و (طی) فاصله وجود دارد<br>قابل توجه دانشجویان دانشگاه اکابر شنگول آباد سفلی<br>پ. ن 2 : شما جای من بودین با پی نوشت چی کار می کردین؟<br>]]></description>
					<pubDate>Wed, 4 Jun 2008 16:25:08 GMT</pubDate>
					<comments>http://bon1.blogsky.com/Comments.bs?PostID=62</comments>
          <guid>http://bon1.blogsky.com/1387/03/15/post-62/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[دوباره ...]]></title>
					<link>http://bon1.blogsky.com/1387/02/19/post-61/</link>
					<description><![CDATA[فکر کنم 87 از اون سال هایی که زود می گذره حالا می ذاریم تا آخر پاییز ببینیم چی می شه !<br><br>معجزه کن خدای من       به قلب من نفس بده<br>ثانیه های رفته رو         به این ترانه پس بده<br>صبح سپیده می رسه      دلم جوونه می زنه<br>آهای شب ستاره سوز     دوباره وقت رفتنه<br> ترانه آهنگ صبح سپید فرزاد فرزین رو داشتم گوش می کردم دیدم بد نیست بنویسمش !<br><br>"" آفرینش به طور مداوم رخ می دهد. هر دفعه که فردی فکری دارد یا یک روش تفکری<br>طولانی و سابقه دار دارد. افکارش در روند خلق قرار دارند و چیزی از این افکار<br>آشکار می شود.<br>آنچه هم اکنون در فکرت می گذرد زندگی آینده ات را خلق میکند . تو زندگی ات را با افکارت<br>خلق می کنی و چون مدام در حال فکر کردن به سر می بری ، همیشه هم در حال آفرینش<br>هستی. راجع به هر چه فکر کنی یا بر هر چه تمرکز کنی همان در زندگی ات ظاهر می شود""<br>مایکل  برنارد بک ویث  از کتاب راز  نوشته راندا برن. <br>از شکوه ممنونم ، این کتاب یکی از بهترین هدیه های تولدم بود  : دی <br>حالا از اتفاقات دور و برم راحت میگذرم وقتی هدفت رو بشناسی به کارهایی که قبلاً می کردی<br>می خندی ، نوجوان بودیم و جاهل !!!! <br><br><br>: اگر روزی دشمن پیدا کردی، بدان در رسیدن به هدفت موفق بودی! <br>اگر روزی تهدیدت کردند، بدان در برابرت ناتوانند!<br> اگر روزی خیانت دیدی، بدان قیمتت بالاست! <br>اگر روزی ترکت کردند، بدان با تو بودن لیاقت می خواهد<br>* دیدگاه من راجع به این جمله :<br> احمقانه است اینکه همه رو در مقابل خودمون ببینیم میشه بهترم نگاه کرد خیلی مثبت تر.<br><br><br> در شگفتم که سلام آغاز هر دیداریست ، ولی در نماز پایان است . شاید این بدین معناست که پایان نماز ،<br> آغاز دیدار است . ( دکتر شریعتی )<br><br>: در زندگی باران نباش که فکر کنند خودت را با منت به شیشه میکوبی ؛ ابر باش تا منتظرت باشند که بباری <br> از دشمن خودت یکبار بترس و از دوست خودت هزار بار. (چارلی چاپلین)<br><br><br>گفتم کتاب، یکشنبه نمایشگاه کتاب رو با حضورمون منور فرمودیم تجربه خوبی بود راضی ام <br>اون هایی که سال های پیش هم دیده بودند ، می گفتند امسال از همه سال ها بهتر بوده<br>هم نظمش هم مکانش . خلاصه ما که در این زمینه دیدگاهی نداریم!! <br><br>پ.ن : باز این پی نوشت از کجا پیداش شد.... ]]></description>
					<pubDate>Thu, 8 May 2008 20:00:29 GMT</pubDate>
					<comments>http://bon1.blogsky.com/Comments.bs?PostID=61</comments>
          <guid>http://bon1.blogsky.com/1387/02/19/post-61/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[برای روز میلاد تن خود ...]]></title>
					<link>http://bon1.blogsky.com/1387/01/19/post-60/</link>
					<description><![CDATA[<br>درود و سلام<br>نوروز به همتون مبارک . ان شا الله بهترین سال زندگی هممون باشه .<br>امروز 19 فروردین و این یعنی من 20 سال و 364 روز رو پشت سر گذاشتم<br>و از فردا میام تو جمع 21 ساله ها با اجازه بزرگترها ...<br>همینجا یه درود و سلام گرم به همه دوستام چه اونهایی که هنوز با همیم<br>و چه اونهایی که دست روزگار و دست خودشون نخواست که با هم بمونیم<br>(  پاک شاعر شدیم رفت خدا خودش تا آخر سال به خیر بگذرونه!!! )<br>اگه خدا بخواد برنامه های زیادی واسه 21 سالگیم دارم<br>کنکور ارشد سرآمد همشونه ولی هنوز تو پیچ و تاب برنامه ریزی ام ...<br>جدای از اون هنوزم نتونستم دل مشغولی هام رو کاملاً ازدلم بیرون کنم<br> ولی مجبورم که ساکش رو بدم دستش و یه یکسالی بفرستمش مرخصی.<br>از 20 سالگیم راضی ام چون توش بزرگتر شدم امیدوارم تو پست <br>19 فروردین 88 از 21 سالگیم بیشتر راضی باشم .<br><br>از خدا ممنونم چون روزی  که توش به دنیا اومدم رو خیلی دوست دارم...<br><br>]]></description>
					<pubDate>Mon, 7 Apr 2008 14:43:58 GMT</pubDate>
					<comments>http://bon1.blogsky.com/Comments.bs?PostID=60</comments>
          <guid>http://bon1.blogsky.com/1387/01/19/post-60/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[86 هم رفتنی شد ...]]></title>
					<link>http://bon1.blogsky.com/1386/12/25/post-59/</link>
					<description><![CDATA[درود وسلام<br><br>86 هم با تمام خاطرات خوب و بد و متوسط ! داره تموم میشه ولی خودمونیم انگار 86 خیلی طول<br> کشید !واسه من که اینطور بود چون دو نیمه کاملا متفاوت رو تجربه کردم . 6ماه اول پر از<br> خاطره های دوست داشتنی و 6 ماه دوم خشک و بی هیجان . دلیلشم شاید این باشه که هیچ وقت <br>علاقه ای به  تظاهر به بزرگ شدن  نداشتم تا اینکه یه اتفاقایی  تو این 6ماه مذکور! افتاد که<br> اراده کردم رویه زندگیم رو تغییر بدم و امان از روزی که من اراده کنم !!! به این ترتیب <br>همونی شدم که باید می شدم ...<br>( البته حساب اینجا جداست نترسید از این همه ابهت !!!)<br><br>فکر کنم آخر سالی فرصت مناسبی باشه تا چند تا از ویژگی هام رو بنویسم :<br>1) چند تا اعتقاد واسه خودم دارم که هیچ کس نمی تونه اونها رو ازم بگیره و تا وقتی خلافش<br> ثابت نشه پاشون می ایستم (چون خیلی private هستن نمیتونم بگم البته دوست های <br>نزدیکم می دونن ... )<br><br>2) با اینکه حقوق می خونم علاقه عجیبی به کار با وسایل الکترونیکی دارم ،  خیلی زود هم<br> از نحوه ی کار وسایل جدید سر در میارم  اصلاً هم نمی ترسم که نکنه چیزی بشه، یه نمونه<br> اش اینکه یادم نمیاد از اون اولی که موبایل داشتم هیچ وقت  خدمات موبایل رفته باشم همه <br>کارهاش رو خودم انجام دادم ، یا دوربین دیجیتال که تازه اومده بود یکی از آشناهامون اومد<br> پیش من و تو 3 ساعت جیک و پوکش رو درآوردیم  رفت ! <br><br>3) سعی میکنم تو شناخت دوستام 3 بار بهشون فرصت بدم که خودشون رو نشون بدن ،<br> دفعه چهارم سعی می کنم خودم رو باهاشون تطبیق بدم که شاید اشکال از من باشه اما وقتی<br> شخصیت طرف بیاد دستم دیگه تمومه ( البته اونهایی رو که خیلی دوستشون داشته باشم یه<br> مدت ترک می کنم تا یک کمی هردو فکر کنیم خیلی وقت هام این بهترین راه بوده)<br>حالا یه نوشابه باز کن بخوریم!!!!!<br><br>4) . . .   ( اجازه بدید این 3 نقطه بین من وخدای من وامام رضا بمونه )<br> <br>5) هیچ وقت نشده یه برنامه ریزی بکنم و کاملاً از روی اون کار کنم ! یعنی حتی آخرین <br>چرک نویس یه نوشتم رو هم وقتی پاک نویس می کنم بازم تغییر می دم !!!<br> <br>6) خیلی خونسردم گاهی وقت هام این خونسردی کار دستم داده و اون چیزی که می خواستم نشده.<br><br>7) از کارهای سخت لذت می برم یعنی بیشتر به چیزهایی علاقه دارم که براشون خیلی زحمت <br>کشیدم حالا ارزشش برام فرقی نداره .<br><br>8) فعلاً چیزی یادم نمیاد ان شا الله تو پست های بعدی.<br><br>پ. ن. 1 :  سعی کردم واقعی بنویسم  برداشت با شما ...<br>پ. ن. 2:  همیشه بهترین دوستام کسانی بودن که عیب هام رو بهم گفتن .<br>پ. ن  3: این شکوه خانم ما گفته اسمش رو دوباره تو وبلاگم نگم باشه منم دوباره نمی گم <br>یه باره می گم! اگه یه روزی من مردم بدونید از دست شکوه بوده . <br>پ. ن 4: من اگه نخوام پی نوشت بنویسم  کی رو باید ببینم !!!؟؟]]></description>
					<pubDate>Sat, 15 Mar 2008 22:23:42 GMT</pubDate>
					<comments>http://bon1.blogsky.com/Comments.bs?PostID=59</comments>
          <guid>http://bon1.blogsky.com/1386/12/25/post-59/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[یه دفعه نوشت!!!]]></title>
					<link>http://bon1.blogsky.com/1386/12/11/post-58/</link>
					<description><![CDATA[دیروز یه جایی خوندم ( عاشق اگر رنگی از معشوق نگیرد در عشق خود صادق نیست ) <br>راستی چرا هر وقت صحبت از عاشق و معشوق می شه عاشق رو مذکر و معشوق رو مونث می بینیم؟<br>اگر در واقعیت هم ( ابراز)عشق یکطرفه باشه اصلاً می شه اسمش رو عشق گذاشت؟<br>یعنی فقط  عاشق باید عشق رو ابراز کنه و معشوق می تونه با دست پس بکشه و با پا پیش؟<br>اونوقت شاید رنگی که عاشق از معشوقش میگیره خاکستری باشه یعنی اونی نباشه که انتظارش رو داره <br>به نظر من بهتره بگیم عاشق و معشوق اگر رنگی از هم تو عشقشون نگیرند تو عشق هم صادق نیستند.<br><br>پ.ن : اعصابم از دست این دختره جانگهوا تو امپراطور دریا خورده ، یه کاره بعد از مدتها <br>میاد دیدن پسره ، آه و ناله که چی ؟! عشقم رو از دلت بیرون کن ؟! جالبه واسه خودش دلیل<br>میاره که نمی خواد اون اذیت بشه و ... <br>آقا فیلمشونه باور نکنید حالا هستیم و می بینیم اگه این دو تا آخرش به هم نرسیدن حالا هی مارو دق بدن!<br>( یاد یکی از دوستام افتادم لحن صحبتش عین همین نوشته بود D-: ... )<br><br>پ.ن1 : و سرانجام ابنجانب موفق به پیداکردن آهنگ ( هوای گریه ) همایون شجریان شدم ! <br>            نه بسته ام به کس دل                 نه بسته کس به من دل<br>           چو تخته پاره بر موج                رها رها رها من <br>           ز من هر آنکه او دور                چو دل به سینه نزدیک<br>           ز من هر آنکه نزدیک                 از او جدا جدا من.  ]]></description>
					<pubDate>Sat, 1 Mar 2008 21:20:38 GMT</pubDate>
					<comments>http://bon1.blogsky.com/Comments.bs?PostID=58</comments>
          <guid>http://bon1.blogsky.com/1386/12/11/post-58/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[امان از دست .....!!]]></title>
					<link>http://bon1.blogsky.com/1386/11/11/post-57/</link>
					<description><![CDATA[<br>فکر میکنین پسرا و دخترا چه جوری نیمرو درست میکنن؟<br><br>> دخترها:<br>> 1- توی ماهیتابه روغن میریزن<br>> 2- اجاق گاز زیر ماهیتابه رو روشن میکنن<br>> 3- تخم مرغها رو میشکنن و همراه نمک توی ماهیتابه میریزن<br>> 4- چند دقیقه بعد نیمروی آماده رو نوش جان میکنن<br>><br>> پسرها:<br>> 1- توی کابینتهای بالایی آشپزخونه دنبال ماهیتابه میگردن<br>> 2- توی کابینتهای پایینی دنبال ماهیتابه میگردن و بلاخره پیداش میکنن<br>> 3- ماهیتابه رو روی اجاق گاز میذارن<br>> 4- توی ماهیتابه روغن میریزن<br>> 5- توی یخچال دنبال تخم مرغ میگردن<br>> 6- یه دونه تخم مرغ پیدا میکنن<br>> 7- چند تا فحش میدن<br>> 8- دنبال کبریت میگردن<br>> 9- با فندک اجاق گاز رو روشن میکنن و بوی سرکه همراه دود آشپزخونه رو بر<br>> میداره<br>> 10- ماهیتابه رو میشورن (بگو چرا روغنش بوی ترشی میداد(!<br>> 11- ماهیتابه رو روی اجاق گاز میذارن و توش روغن واقعی میریزن<br>> 12- تخم مرغی که از روی کابینت سر خورده و کف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال<br>> پاک میکنن<br>> 13- چند تا فحش میدن و لباس میپوشن<br>> 14- میرن سراغ بقالی سر کوچه و 20 تا تخم مرغ میخرن و برمیگردن<br>> 15- تلویزیون رو روشن میکنن و صداش رو بلند میکنن<br>> 16- روغن سوخته رو میریزن توی سطل و دوباره روغن توی ماهیتابه میریزن<br>> 17- تخم مرغها رو میشکنن و توی ماهیتابه میریزن<br>> 18- دنبال نمکدون میگردن<br>> 19- نمکدون خالی رو پیدا میکنن و چند تا فحش میدن<br>> 20- دنبال کیسهء نمک میگردن و بلاخره پیداش میکنن<br>> 21- نمکدون رو پر از نمک میکنن<br>> 22- صدای گزارشگر فوتبال رو میشنون و میدون جلوی تلویزیون<br>> 23- نمکدون رو روی میز میذارن و محو تماشای فوتبال میشن<br>> 24- بوی سوختگی رو استشمام میکنن و میدون توی آشپزخونه<br>> 25- چند تا فحش میدن و تخم مرغهای سوخته رو توی سطل میریزن<br>> 26- توی ماهیتابه روغن و تخم مرغ میریزن<br>> 27- با چنگال فلزی تخم مرغها رو هم میزنن<br>> 28- صدای گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال میشنون و میدون جلوی تلویزیون<br>> 29- سریع برمیگردن توی آشپزخونه<br>> 30- تخم مرغهایی که با ذرات تفلون کنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توی سطل<br>> میریزن<br>> 31- ماهیتابه رو میندازن توی سینک<br>> 32- دنبال ظرفهای مسی میگردن<br>> 33- قابلمهء مسی رو روی اجاق گاز میذارن و توش روغن و تخم مرغ میریزن<br>> 34- چند دقیقه به تخم مرغها زل میزنن<br>> 35- یاد نمک میفتن و میرن نمکدون رو از کنار تلویزیون برمیدارن<br>> 36- چند ثانیه فوتبال تماشا میکنن<br>> 37- یاد غذا میفتن و میدون توی آشپزخونه<br>> 38- روی باقیماندهء تخم مرغی که کف آشپزخونه پهن شده بود لیز میخورن<br>> 39- چند تا فحش میدن و بلند میشن<br>> 40- نمکدون شکسته رو توی سطل میندازن<br>> 41- قابلمه رو برمیدارن و بلافاصله ولش میکنن<br>> 42- چند تا فحش میدن و انگشتهاشون که سوخته رو زیر آب میگیرن<br>> 43- با یه پارچهء تنظیف قابلمه رو برمیدارن<br>> 44- پارچه رو که توسط شعله آتیش گرفته زیر پاشون خاموش میکنن<br>> 45- نیمروی آماده رو جلوی تلویزیون میخورن و چند تا فحش میدن<br><br>پ.ن : خودم کلی خندیدم با خوندن این متن واقعاً که بر و بچ آب نمی بینن وگرنه ...!!!!!!<br>         می خواستم لینکش رو بذارم ولی دیدم در دسترس باشه بهتره اینم لینکش :<br>             http://www.ameneh1357.blogfa.com/post-104.aspx]]></description>
					<pubDate>Thu, 31 Jan 2008 21:34:46 GMT</pubDate>
					<comments></comments>
          <guid>http://bon1.blogsky.com/1386/11/11/post-57/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[]]></title>
					<link>http://bon1.blogsky.com/1386/11/10/post-56/</link>
					<description><![CDATA[درود و سلام<br>از دیدگاه من بهترین شبکه تلویزیون شبکه 4 :<br>پنگان<br>آسمان شب<br>4سوی علم<br>مستند های جذاب و با کیفیت<br>و از همه زیباتر برنامه آقای صالح علا ( دو قدم مانده به صبح)<br>و برنامه های دیگه <br>همه ی اینها رو اضافه کنید به دکورعالی ، لوگوهای زیبا ،کیفیت پخش و...<br>راستی مجری آسمان شب یه برادر دو قلو داره عین خودش<br>دو روز پیش صبح تو برنامه ی مردم ایران سلام وقتی با هم اومده بودن<br>واقعاً موندم از این همه شباهت و کلی خندیدم که همش فکر می کردم <br>این مجری ها یه نفر بودن تو چند تا برنامه ....<br>خلاصه اینکه ما شبکه 4 رو خیلی قبول داریم داداش دمشون گرمه به مولا!!!<br><br>پ.ن: هر چی باشه از شبکه 3 یهتره که هر وقت برنامه کم بیاره <br>       فوتبال دسته سوم بورکینافاسو رو هم پخش می کنه، تازگی ها<br>        صدای تماشاگرها رو هم خودشون می ذارن دقت کنید هر وقت گلی<br>        زده می شه تماشاگرها انگار عین خیالشون نیست .<br>        جالبه همون یه صدا رو، رو فوتبال همه کشورهام می ذارن!!!<br>پ.ن1: از اینکه مجبورم تو دانشگاه خودم نباشم خیلی ناراحتم اصلاً <br>         اینجور رفتار کردن رو دوست ندارم ولی خوب تصمیم خودمه <br>         پاشم می ایستم اون رفتارهای قبلم مال دانشگاه نیست تو دانشگاه<br>        باید ماسک زد و وارد شد مثل همه ... <br>        از خودم شرمنده ام خیلی خودم رو اذیت کردم از خودم معذرت می خوام....<br>پ.ن2: تلاش میکنم تو نوشته هام تا جایی که می شه از واژگان عربی یا خارجی<br>         استفاده نکنم ( فارسیش می شه بهره نبرم!) ولی گاهی وقت ها نوشتم<br>         حالت خودمونیش رو از دست می ده که ارزشش رو داره البته...<br>پ.ن.3: شانس آوردیم پی نوشته وگرنه حتماً رمان نوشت می شد!!!]]></description>
					<pubDate>Wed, 30 Jan 2008 12:20:50 GMT</pubDate>
					<comments>http://bon1.blogsky.com/Comments.bs?PostID=56</comments>
          <guid>http://bon1.blogsky.com/1386/11/10/post-56/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[lمحرم و ...]]></title>
					<link>http://bon1.blogsky.com/1386/10/22/post-55/</link>
					<description><![CDATA[درود و سلام<br> محرم واسه من یه تلنگره ، <br>انگار یکی می خواد بفهمم حواسم باشه که عقب نمونم<br>انگار یکی می گه محرم هر سال میاد تا یه چیزی بگه... <br>یادمون نره به خودمونم نگاه کنیم ، محرم واسه اینه که از خودمون شروع کنیم ....<br><br> *مجنون هنگام راه رفتن کسی را به جز لیلی نمی دید روزی شخصی در حال نماز خواندن در راهی بود<br>    و مجنون بدون این که متوجه شود از بین او و مهرش عبور کزد مرد نمازش را قطع کرد و داد زد :<br>   هی چرا بین من و خدایم فاصله انداختی مجنون به خود آمد و گفت من که عاشق لیلی هستم تورا ندیدم <br>   تو که عاشق خدای لیلی هستی چگونه دیدی که من بین تو و خدایت فاصله انداختم!<br><br>این بیت رو امروز تو نوشته هام پیدا کردم ، به دلم نشست و پیشکش به شما :<br>*هی پا به پا نکن که بگویم سفر بخیر<br>                                                      مجبور نیستی که بمانی ولی نرو...<br>]]></description>
					<pubDate>Sat, 12 Jan 2008 22:53:24 GMT</pubDate>
					<comments></comments>
          <guid>http://bon1.blogsky.com/1386/10/22/post-55/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[فرجه]]></title>
					<link>http://bon1.blogsky.com/1386/10/13/post-52/</link>
					<description><![CDATA[سلام <br>خوب هستم  سلامت هستم در فرجه به سر می برم هو !!!!<br>اینجور که بوش میاد این ترم بچه ها می خوان بترکونن چون فعلاً همه مفقود الاثر شدن<br>شایدم فرار کردن از بس که ( مغز ) اند !! <br><br>*درختان بارور خم می شوند و انسان های بزرگ ، متواضع می باشند.<br>فقط شاخه های خشک و انسان های نادان هستند که می شکنند اما خم نمی شوند .<br>ورژن بیگانه همون گفته بزرگان خودمون ( درخت هر چه پربارتر سربه زیر تر ) <br><br>*همه ما رویای باغ پر گلی را در آن سوی افق ها در سر می پرورانیم اما از شکفتن گل هایی که درست<br>بیرون پنجره اتاق ما روییده لذت نمی بریم.<br><br>*اگر صبر کنید تا باد و وضع هوا کاملاً مناسب باشد ، هیچ وقت چیزی نخواهید کاشت<br> و هیچ وقت درو نخواهید کرد.<br><br>                                                                                                         (اکلسیاتس)<br>]]></description>
					<pubDate>Thu, 3 Jan 2008 16:17:00 GMT</pubDate>
					<comments>http://bon1.blogsky.com/Comments.bs?PostID=52</comments>
          <guid>http://bon1.blogsky.com/1386/10/13/post-52/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[شب یلدایتان را چگونه گذرانده اید !!؟]]></title>
					<link>http://bon1.blogsky.com/1386/10/03/post-51/</link>
					<description><![CDATA[درود و سلام امیدوارم شب یلدایی پر از خاطره و عید قربانی با صفا رو گذرونده باشید...<br>همه چیز شب یلدا یه طرف این فال حافظ یه طرف البته فال خودم رو نمی گم که!!! ممکنه سو تفاهم پیش بیاد<br>بابا ما و این حرفا؟ این وصله ها به ما نمی چسبه! <br><br>این گفته های کوتاه رو به 2 دلیل دوست دارم یکی واسه اینکه باهاشون خاطره دارم...<br>دوم واسه اینکه دوست داشتن دلیل نمی خواد ...!<br><br>*  هرگز از کسی که همیشه با من موافق بود چیزی یاد نگرفتم <br>*  هیچوقت شخصیت خودت رو برای کسی تشریح نکن. چون کسی که تو رو دوست داشته باشه بهش نیازی نداره، و      کسی که ازت بدش بیاد باور نمی کنه . <br>*  وقتی تو خوشی و شادی هستی عهد و پیمان نبند. وقتی ناراحتی جواب نده. وقتی عصبانی هستی تصمیم نگیر. دوباره فکر کن..، عاقلانه رفتار کن . <br>*  وقتی صبحها از خواب بیدار میشیم، ما دوتا انتخاب داریم . برگردیم بخوابیم و رویا ببینیم، یا بیدار شیم و رویاهامون رو دنبال کنیم . انتخاب باشماست ... <br>*  نگذار کسی یک اولویت در زندگی تو بشه، وقتی تو فقط یک انتخاب در زندگی اونی... یک رابطه بهترین حالتش وقتیه که دو طرف در تعادل باشن .<br>*  مهم نیست قشنگ باشی. قشنگ اینه که مهم باشی<br>*  آن‌که «چرا»یی برای زیستن دارد، هر «چگونه»ای را می‌‌تواند تحمّل کند. «نیچه»<br>* همیشه عیب کار اینجاست که من '' آنچه هستم '' را با '' آنچه باید باشم '' اشتباه می کنم <br>*  ازسنگهایی که درسرراهتان هست برای ساختن پلکان استفاده کنید <br>*  با هیچ چیز ضدیت نداشته باشید. بکوشید منظور خود و آنچه را می خواهید یا نمی خواهید به صورت مثبت بیان کنید نه به شیوه ای منفی.<br>*  دو خط موازی هرگز به یکدیگر نمیرسند مگر این که یکی بشکند برای رسیدن به دیگری<br>*  خوشبختی این نیست که، "که" هستی یا "چه" داری، خوشبختی صرفا آن چیزی است که در «فکر» تو می گذرد. دیل کارنگی<br>*  خدایا به داده و نداده وگرفته ات شکر: که داده ات نعمت است. نداده ات حکمت و گرفته ات امتحان.<br><br>پ.ن : پی نوشتم نداریم تموم کردیم ، برید فردا بیاید.<br>پ. ن1 : کاش می شد که اذیت نشی اونوقت ...... ش . ک . و . . . . <br>پ. ن 2: شگفت زده نشید ! اونی که باید بگیره می گیره.<br>            <br> ]]></description>
					<pubDate>Mon, 24 Dec 2007 14:07:47 GMT</pubDate>
					<comments>http://bon1.blogsky.com/Comments.bs?PostID=51</comments>
          <guid>http://bon1.blogsky.com/1386/10/03/post-51/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[]]></title>
					<link>http://bon1.blogsky.com/1386/09/14/post-50/</link>
					<description><![CDATA[دوستان خوب یک سری ویژگی دارند که آنها را از دیگران متمایز می کند و سبب می گردد<br> دوستان بیشتری در کنار خود داشته باشند. بنابراین با تغییر رفتار خود به جرگه این افراد بپیوندید. <br><br>1 ) یک دوست خوب حرفهایی که به صورت محرمانه به وی زده شده است را نزد خود نگه داشته و راز دار شما می باشد. <br>2 ) وقت شناس بوده و در قرار ملاقات ها و یا میهمانی ها قابل اطمینان بوده و سر موقع حضور می یابد. <br>3 )یک دوست خوب به موفقیت موفقیت و یا دوستان شما حسادت نمی ورزد. <br>4 ) یک دوست خوب هنگامی که دچار بیماری و کسالت می گردید با شما تماس گرفته و حالتان را جویا می شود<br> وبه عیادت شما می آید. <br>5 )وی می داند که چه زمانی صحبت و چه زمانی سکوت نموده تنها گوش دهد. <br>6 ) هنگامی که حالتان مساعد نبوده و یا دل و دماغ کاری را ندارید و پکر هستید وی از شما دلخور نمی شود. <br>7 ) اگر شما به فضای بیشتری نیاز داشته باشید و یا می خواهید تنها باشید<br> آنها این رفتار شما را طرد شدگی تلقی نکرده و دلگیر نمی شوند. <br>8 ) یک دوست خوب همه چیز های بدتان را تحمل می کند. <br>9 ) وقتی نظر او را در مورد مسئله ای جویا شوید با جان و دل و صادقانه نظرات و <br>عقاید خودش را در اختیارتان قرار می دهد و حتی اگر به نصایحش نیز عمل نکنید ناراحت نمی شود. <br>10 ) وی با شما می خندد گریه می کند و کارهای ماجراجویانه انجام می دهد اما به دیگران چیزی در مورد آنها نمی گوید. <br>11 ) پیش از سر زدن به منزلتان شما را مجبور نمی کند که خانه را تمیز کنید <br>12 ) وی اجازه نمی دهد کسی پشت سر شما و در غیاب شما در موردتان بد گویی کند و به دفاع از شما خواهد پرداخت. <br>13 ) شما را به کارهای ماجراجویانه رشد دهنده و پیشرفت در کار تشویق خواهد کرد. <br>14 )هنگامی که خودروی شما دچار نقص فنی گردد شما را به مقصدتان خواهد رساند. <br>15 )روز تولدتان همیشه به یادش بوده و اگر برنامه خاصی برای آن روز تدارک ندیده باشید <br>شما را به بیرون برده و برایتان کیک سفارش می دهد. <br>16 ) دوست خوب از شما انتظار ندارد که اتوماتیک وار با عقاید وی در خصوص مسائلی همچون مد لباس باشید<br> و به عقاید شما حتی اگر بر خلاف عقایدش باشد احترام می گذارد. <br>17 )هیچ گاه شما را نزد دیگران خرد و تحقیر نکرده بلکه همواره به شما احترام می گذارد و <br>در حضور دیگران از شما تعریف می کند.<br>(اگر دوستی را سراغ ندارید که با شما اینگونه رفتار کند <br>شاید یک دلیل آن این باشد که شما نیز با آنان چنین رفتاری تا به حال نداشته اید).<br><br>پ.ن.: اگه واقع بین باشیم همچین دوستی پیدا نمی شه که اگه بشه بزرگترین شانس زندگی هر آدمیه!<br>پ.ن.2: راستی چرا بعضی آدم ها رو نمی شه تغییر داد؟ حتی اگه به قیمت خرد شدن خودمون تموم بشه...<br>          تنها راهش اینه که دنبال این جور آدم ها راه بیفتیم و تاییدشون کنیم؟ یا باید چشم ها رو بست و تحمل کرد؟<br>          اصلاً دلیلی واسه دوستی با آدم هایی که جنبه های خوبشون در مقابل جنبه های منفی شون گم میشه داریم؟<br><br><br>]]></description>
					<pubDate>Wed, 5 Dec 2007 15:09:48 GMT</pubDate>
					<comments>http://bon1.blogsky.com/Comments.bs?PostID=50</comments>
          <guid>http://bon1.blogsky.com/1386/09/14/post-50/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[یه داستان و من...]]></title>
					<link>http://bon1.blogsky.com/1386/08/27/post-49/</link>
					<description><![CDATA[<P><FONT size=3>قدرت اندیشه:</FONT><BR><FONT color=#006600>پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش را شخم بزند<BR>اما این کار خیلی سختی بود. تنها پسرش که میتوانست به او کمک کند در زندان بود.<BR>پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد:<BR>پسر عزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم.<BR>من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم چون مادرت این زمین را دوست داشت. <BR>من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی . دوستدار تو پدر.<BR>چند روز بعد پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد:<BR>پدر به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن، من آنجا اسلحه پنهان کرده ام.<BR>4 صبح فردا 12 نفر از ماموران پلیس محلی تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند .<BR>پیر مرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه کند.<BR>پسرش پاسخ داد :پدر برو وسیب زمینی هایت را بکار، این بهترین کاری بود که از اینجا می توانستم برایت <BR>انجام بدهم.<BR>هیچ مانعی در دنبا وجود ندارد . اگر شما از اعماق قلبتان تصمیم به انجام کاری بگیرید می توانید آن را انجام بدهید.<BR>مانع ذهن است نه اینکه کجا هستید.</FONT></P>
<P><FONT color=#003333>پ.ن:شمام مثل من رنگ سبز رو رنگ زندگی می دونید؟</FONT></P>
<P><FONT color=#003333>حالا فکر کنید همه ی دنیا سبز بود وای چی می شد !!! هر چیزی جای خودش خوبه رنگ منم وقتی کنار رنگ های دیگه باشه قشنگه. </FONT></P>
<P><FONT color=#003333>پ.ن.۲: دوستانی که یه راه خوب واسه افزایش تمرکز واسه خودشون دارن لطفاْ دست ما رو هم بگیرن.</FONT></P>]]></description>
					<pubDate>Sun, 18 Nov 2007 08:48:41 GMT</pubDate>
					<comments>http://bon1.blogsky.com/Comments.bs?PostID=49</comments>
          <guid>http://bon1.blogsky.com/1386/08/27/post-49/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[بازم میام...]]></title>
					<link>http://bon1.blogsky.com/1386/07/04/post-48/</link>
					<description><![CDATA[<P>درود و سلام<BR><EM>پست جدید رو با یه سوال آغاز می کنم :<BR>شما با چه چیزی شاد می شید؟ <BR>یعنی به نظر شما یه جوون الآن اگه بخواد خوشحال باشه چه چیزایی لازم داره؟<BR>یه کمی به دور و برمون نگاه کنیم ، حس میکنم تازگی ها همه یه جور دیگه شدن<BR>شاید اشتباه می کنم ولی واسه یه بار وقتی صبح از خونه بیرون می رید تو چهره دوستان<BR>همکاراتون و ... بیشتر دقت کنید ... <BR>یا یه راه ساده تر : برید چند تا وبلاگ باز کنید از هر 10 تا حداقل 5تا نا امیدی و <BR>عشق شکست خورده و غم و ... بگذریم.</EM><BR></P>
<P><FONT color=#003300>ترم جدید داره آغاز می شه و اونایی که الآن دارن ارشد می خونن حتماً ترم 5 رو خوب به خاطر دارن<BR>دیروز استاد جزامون می گفت: ترم 5 مثل سال سوم و پیش دانشگاهیه و در واقع استارت اصلی<BR>واسه کنکور ارشد . آرزو که بر جوانان عیب نیست!؟ دیدی یه فرجی شد!!! (دل خوشی داریم ما)</FONT></P>
<P><FONT color=#006600>در مورد فیلم های ماه رمضان هر چند خیلی زوده ولی تا الآن خوب بودند و بیشتر از همه<BR>ترتیب پخششون واقعاً به جا بوده . ترانه اول فیلم یک وجب خاک از اخشابی&nbsp; و ترانه <BR>احسان خواجه امیری تو میوه ممنوعه هم از دید من بهتر از بقیه بودن.</FONT><BR>&nbsp;<BR><EM>پ.ن.: شهریور رو آپ نکردم جون نمی دونستم بعد از پست قبلی چی بنویسم؟<BR>امروز دیدم نمی خواد حتماً چیز خاصی باشه ....</EM><BR></P>]]></description>
					<pubDate>Wed, 26 Sep 2007 12:00:32 GMT</pubDate>
					<comments>http://bon1.blogsky.com/Comments.bs?PostID=48</comments>
          <guid>http://bon1.blogsky.com/1386/07/04/post-48/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[تمام من....]]></title>
					<link>http://bon1.blogsky.com/1386/05/26/post-47/</link>
					<description><![CDATA[<P>درود و سلام<BR><FONT color=#006600>این روزها شادترین روز های مسلمون هاست مبارک همتون.<BR>روزهای شاد تو اسلام زیاده اصلاً اسلام دین شادیه چون یه دین<BR>کامله پس به اندازه غمش شادی داره . تلویزیونم بسپارید به خدا...</FONT> <BR>با اجازتون می ریم سر اصل مطلب ......</P>
<P>اگه بدونی کاری رو کردی که به صلاحته؟<BR>اگه بدونی از امروز جلوی خراب شدن آیندت رو گرفتی؟<BR>اگه بدونی داری تو راه بهتری پا می ذاری؟<BR>اگه بدونی روانت رو از فشار های بی مورد پاک کردی؟<BR>اگه بدونی چیزی که به شک فروخته می شه همون بهتر که نباشه؟<BR>اگه بدونی به خاطر دوستت از خودت گذشتی؟<BR>اگه بدونی ، اگه بدونی، اگه بدو.........<BR><EM>قدم هات رو محکم تر بردار.</EM> <BR>شاید خیلی چیز ها ارزشش رو نداشته باشه <BR>شاید نباید به کسی اجازه ای بیشتر از حدش می دادی .<BR>شاید اشتباه از تو بوده . <BR>شاید نتونی الان تصمیم درستی بگیری <BR>شاید خیلی زوده <BR>شاید شاید.....<BR><STRONG><EM><FONT color=#003300>می تونی بشی همونی که بودی؟ هیچ وقت واسه بدست آوردن چیزهایی<BR>که از دسستشون دادی دیر نیست <BR>دلت؟ دل رو بسپار به صاحبش همونی که بدون اون هیچی نیستی ولی <BR>با اون همه چی رو می تونی بدست بیاری .<BR><FONT size=3>تولدت مبارک.</FONT></FONT></EM></STRONG><BR></P>]]></description>
					<pubDate>Fri, 17 Aug 2007 20:51:56 GMT</pubDate>
					<comments>http://bon1.blogsky.com/Comments.bs?PostID=47</comments>
          <guid>http://bon1.blogsky.com/1386/05/26/post-47/</guid>
				</item>
			
		
	</channel>
</rss>
